يکي بود و غير اون يکي نبود

توي دنيا زير گنبد کبود

راهي بود که راه آشنايي بود

شهري بود که شهر قصه هايي بود

زير بازارچه‌ي شهر چه جايي بود؟

جاي ديدني و با صفايي بود

هرکسي کاري مي‌کرد باري مي‌کرد

کار پر برکت و پر باري مي‌کرد

اسبه کنجدا رو عصاري مي‌کرد

عکس موش

موشه تخته ها رو نجاري مي کرد

موش نجار

خره رنده داشت و خراطي مي کرد

سگه پارچه داشت و خياطي مي کرد

خیاطی

بزه مي بريد و بزازي مي کرد

شيطونک بچه بود و بازي مي کرد

شیطونک

فيل اومد کنار حوض آب بخوره

دو قولوب آب سير و سيراب بخوره

اما وقتي لب حوض آب نشست

ناگهان افتاد و دندونش شکست

فيله گفت:

آخ و آخ و آخ دندونکم

عاجکم شکسته و خرطومکم

برسيد به دادکم آخ دلکم

کسي آخر نمي آيد کمکم؟

فیل

عاج فيل وقتي ترک خورد و شکست

کي بايد دندون فيله رو مي بست؟

بله پيداست کسي که رشته ي اوست

کار هر روزه و سر رشته ي اوست

حکيمک توي محل خرگوشه بود

مطبش گوشه و کنج کوچه بود

فيله رو از لب حوض نقاشي

هل دادن بردن پيش حکيم باشي

توي دالون پر پر بود از مريض

همه کس گرفته از درشت و ريز

تو اتاق انتظار سر و صدا

پيش خرگوش حکيم برو بيا

خرگوش

موشه مي گفت: کمرم آخ کمرم

جوجه داد مي زد: امان از اين سرم

سگه از درد دمش ناله مي کرد

سگ

خره از سوز سمش ناله مي کرد

خر

تا رسيد نوبت فيل عاج سفيد

که هنوز ناله مي کرد داد مي کشيد

حکيمک يا که جناب خرگوشک

با يه کم جوشونده و آب نمک

عاجه رو ضد عفوني کرد و شست

خوب خوب بست و بتوني کرد و گفت:

مزد دستم مي شود هزار تومن

بدهيد تحويل پيشخدمت من….

شيطونک وقتي که انشا مينوشت

مطلب خوبي توي انشاش نوشت

کار هر کس جاي خود محترم است

مزد آن گر چه زياد و چه کم است

 

از استاد عزيز مرضيه مورد گر

نظرتان را بگویید