داستان دندان شیری + فایل صوتی + عکس | کارالند

مدتي بود مسواک و خميردندان با هم قهر کرده بودند و مونا نمي‌توانست دندان‌هايش را تميز کند.

 

مسواک و خمیر دندان

ماجرا از اين قرار بود…

يک شب وقتي مونا مي‌خواست دندان هايش را مسواک بزند  يکي از دندان‌هايش افتاد و از لثه اش کمی خون آمد. خمير دندان و مسواک که هر دو مونا را خيلي دوست داشتند، هر کدام تقصير را گردن ديگري انداخت. خمیردندان مي‌گفت: ” تقصير تو بود که آن دندان افتاد، چون تو دندان‌هاي مونا را محکم مسواک کردي”.

اما مسواک مي‌گفت:” تقصير توست. حتما خمير تو خوب نبوده و دندان مونا را از لثه‌اش جدا کرده، چون من محکم مسواک نزدم!”

 

دندان شیری

دعواي مسواک و خمير دندان باعث شد که مونا نتواند دندان‌هايش را مسواک بزند و بعد از خوردن غذا، شيريني و شکلات، خورده‌هاي غذا بين دندان‌هایش باقي ماند. چند روز گذشت، يک روز مونا گريه کنان در حالي که دستش روي صورتش بود پيش مادرش رفت وگفت: “مامان دندونم ، دندونم درد مي کنه.”

مادر دست مونا را از روي صورتش برداشت و گفت: “دهانت را باز کن ببينم.”

 

مونا دهانش را باز کرد و مادر ديد خرده‌هاي غذا بين دندانهای او مانده و یکی از دندان‌هاي مونا را خراب کرده و به خاطر همين دندانش درد گرفته است.

دندان

مادر از مونا پرسيد: ” مگر مرتب دندان‌هايت را مسواک نمي زني؟ “

مونا ماجراي قهر مسواک و خمير دندان را براي مادرش تعريف کرد. مادر و مونا پيش خميردندان و مسواک رفتند، آنها هنوز با هم قهر بودند و پشتشان را به هم کرده بودند.

مادر خميردندان و مسواک را برداشت و به آنها گفت: ” ببينيد، قهر شما باعث شده تا دندان مونا خراب شه و درد بگيره. مگه شما دوستان او نيستيد؟ “

هر دو با هم گفتند: “چرا من دوست مونا هستم.” و خمير دندان ادامه داد: “من مونا رو خيلي دوست دارم براي همين وقتي ديدم مسواک يکي از دندان‌هاش رو کند، ديگه باهاش صحبت نکردم.”

مسواک گفت: ” نه! من دندان‌ مونا رو نکندم. اين خمير دندان بود که دندان مونا رو کند.”

مادر خميردندان و مسواک را به دست مونا داد و گفت: ” شما هر دو اشتباه مي‌کنيد، چون هيچ کدام از شما باعث افتادن دندان مونا نشديد. آن دندان يکي از دندان‌هاي شيري مونا بود که افتاد، و به جاي آن يک دندان دايمي و قشنگ در مياد.

حالا بهتره شما با هم آشتي کنيد تا مونا بتونه دندان‌هاش رو بشوره و همه با هم به دندانپزشکي بريم.

 

مسواک زدن

 

در مطب آقاي دکتر بيشتر راجع به دندان هاي شيري صحبت مي‌کنه.”

آقاي دکتر بعد از اينکه دندان‌هاي مونا را ديد گفت: ” خانم کوچولوي به اين تميزي چرا دندان‌هاش خراب شده؟”

و مونا ماجراي مسواک و خمير دندان را براي آقاي دکتر تعريف کرد.

آقاي دکتر پرسيد: “خب اين دوستاي کوچولوي ما کجا هستند؟”

مونا گفت:” آنجا روي ميزند، اما انگار هنوز با هم قهرن.”

آقاي دکتر گفت: ” پس بهتره من دليل افتادن دندان تو را بگم تا اين دو دوست قديمي ديگه از دست هم ناراحت نباشن. ما براي جويدن غذا به دندان نياز داريم و وقتي که خيلي کوچک هستیم دندانهايمان کم کم در مي آیند اما اين دندان‌ها، دندان‌هاي شيري هستند، و بعد از چند سال وقتي  يکي يکي مي‌افتند و به جاي آنها

دوباره دندان‌هاي تازه در مياريم، اما اگه مواظب دندان‌هامون نباشيم و اين دندان‌هاي جديد خراب بشن، آنوقت من مجبور ميشم آن دندان خراب را بکشم، اما ديگه جاي اون دندان تازه‌اي در نمياد.”

مسواک و خمير دندان که متوجه اشتباهشون شدند، قول دادند دوستان خوبي براي هم باشند و به مونا کمک کنند تا دندان‌هاي سالمي داشته باشد.

 

مسواک و دندان

 

 

وقتي از دندانپزشکي به خانه برگشتند مونا جلوي آيينه رفت و خنديد و به جاي خالي دندانش نگاه کرد، حالا ديگه خوشحال بود چون مي‌دانست به زودي يک دندان ديگر در جاي خالي دندانش درمياد.

 

 

داستان دندان شیری

 

نظرتان را بگویید